تبلیغات
خشنودیِ تو - کز حضرت سلیمان عشرت اجازه آمد.. مرسی خدا جونم
خدایا من این وبلاگ را برای تو، با کمک تو ،با نامی که از قرآن در آمد « علی کل شی شهید» ساختم پس هدایتم کن.
خشنودیِ تو

چند شب پیش یعنی درست همون شبی که پست قبلی گذاشتم
یکم دلم شکسته بود حالا علتش مهم نیست
مهم اینکه باعث شد تا ساعت 2:30 نصف شب فقط راه برم و دور اتاق و با خدای خودم حرف بزنم
وقتی که دعا تموم شد چشمم افتاد به دیوان حافظ
خیلی حس خوبی برای دردل کردن با حافظ داشتم

فقط می ترسیدم که یه فالی بیاد که گنگ باشه بدتر گیج شم کلی دعا کردم دوباره وقتی که کتاب دستم بود
اول با خدا بعدم رو به حافظ که در جواب دعاهای من یا یه نه قطعی بیاد یا آره
گیج نکنه منو

آقا فال زدم این اومد چه جوابی
من تا صبح از خوشحالی بالا و پایین می پریدم

حتی اگه این کسی که حافظ مژده اومدنشو میده حریف شبانه من نباشه
بازم این فال مژده آمد ماه مجلس منو به زودی داره میده




حالا که این غزل زیبا را خواندید

قضیه بیت اول را هم بدانید

تا ایشالا ماهم تاج وتخت از دست داده خودرا اینگونه مثل سلیمان بازیابم

نوروز و حکایت حضرت سلیمان

روزی سلیمان برای وضو و تطهیر می رفت . انگشتری را از دست درآورد و به خادم سپرد . دیوی شبیه خادم در آن نزدیکی بود . پیش رفت و انگشتر او را گرفت و به انگشت کرد و به تخت ...





انگشتر او را گرفت و به انگشت کرد و به تخت سلطنت او نشست . همه گمان کردند سلیمان است و اطاعت او را نمودند . چون سلیمان بیرون آمد و مطالبه ی انگشتری نمود ، نیافت و دیوی را دید بر تخت نشسته . نتوانست بگوید من سلیمان هستم زیرا بنیاد پادشاهی بر انگشتر بود و اسم های جلاله و اسم اعظم بر آن نقش بسته بود . سلیمان روی در بیابان نهاد می رفت و می اندیشید تا به کنار دریا رسید و آنجا به مزدوری صیادان پرداخت . قریب به یک ماه رنج روزگار گذرانید و از کار خویش در حیرت بود . آن مقام سلطنت کجا و این خفت و خواری کجا ؟ اما از عبادت فرو گذار نمی کرد تا شب چهلم . از طرفی مردم دیدند سلیمان پادشاه – یعنی دیو – کار و رفتارش عوض شده . آصف وزیر گفت : این به اخلاق سلیمان نمی رود ؟ و به اسم اعظم خواست سر حقیقت فاش شود . دیو از اسم اعظم ترسید و انگشتر را در دریا انداخت و بگریخت !
ماهی آن انگشتر را بگرفت و آن روز در دام صیاد افتاد . صیاد آن ماهی را به سلیمان داد که چون شکمش را پاره کرد و انگشتر را در آن یافت بسیار مشعوف شد و فهمید که باز سلطنت به او ارزانی شده است و انگشتر را در انگشت کرد . صیادان چون دانستند که او سلیمان است ، نزد او آمدند و عذر خواستند . هر کس در این باب سخن گفت . سلیمان باز بر تخت خود نشست . باد تخت او را به هوا برد و شهرها و ممالک را به او نشان داد و گویند آن روز نوروز بود .
دوش از جانب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد









نوع مطلب : حریف شبانه، 
برچسب ها : عزت وجاه، حریف شبانه،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:25 ق.ظ
This article presents clear idea in support of the new people of blogging, that genuinely how to do running a blog.
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:19 ب.ظ
Saved as a favorite, I love your site!
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:52 ق.ظ
For most up-to-date news you have to pay a quick visit internet and on world-wide-web I found
this web site as a most excellent site for most recent updates.
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:20 ق.ظ
If some one wishes to be updated with hottest technologies therefore
he must be pay a quick visit this site and be up
to date every day.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:00 ق.ظ
core از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آغاز
آیا نه کار بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما موفق به من مؤمن اما فقط برای کوتاه در حالی که.
من این مشکل خود را با فراز در منطق و یک خواهد را خوب به کمک پر کسانی
که شکاف. در صورتی که شما که می توانید انجام
من می قطعا بود تحت تاثیر قرار داد.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:31 ب.ظ
obviously like your web-site however you
need to take a look at the spelling on quite
a few of your posts. Several of them are rife with spelling issues and I in finding it very bothersome to tell the reality nevertheless I'll definitely come again again.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:40 ق.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you writing this
post and also the rest of the website is also really good.
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:14 ق.ظ
Hi, I do think this is an excellent site. I stumbledupon it ;) I'm going to revisit once again since i have saved as a favorite it.
Money and freedom is the best way to change, may you be rich
and continue to help others.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


من سعی میکنم یه منتظر واقعی باشم ، منتظرِ برگشتِ امامِ زمانم .. منتظرِ اتفاقایِ خوب و الخصوص منتظر یه سرنوشت جدید و درست، همونی که خدا و امام زمان برایم رقم زدن، ان شا الله.

توی این وبلاگ از تنهایی هام ، از ناگفته هام ... و قسمت بسیار زیادی احساست سرریزم که پر از درد و مصائب دنیا ست رو بیان میکنم .

اما این وبلاگ از الان یه وجه امتیازی با وبلگهای دیگه پیدا کرد ، اونم اینکه موضوعیت اصلی نوشته های وبلاگ کاملا ورق خورد و فصلی تازه را با خاطرات من تجربه خواهد کرد.
سابقا این وبلاگ اختصاص داشته به «حریف شبانه» مردی که در زندگی من قد یک سایه اثر کرد و گذر کرد، اما از این به بعد اینجا را می سپرم به امام مهدی ، حجت خدا بر روی زمین.

وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی

الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ

مدیر وبلاگ : مریم طالقانی
نویسندگان
نظرسنجی
متولد چه سالی هستی؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فال حافظ شیرازی
فال حافظ

تماس با ما The title of your home page