تبلیغات
خشنودیِ تو - خلآ
خدایا من این وبلاگ را برای تو، با کمک تو ،با نامی که از قرآن در آمد « علی کل شی شهید» ساختم پس هدایتم کن.
خشنودیِ تو
شنبه 14 مرداد 1391 :: نویسنده : مریم طالقانی
سلام دوباره بر حریف شبانه،
اجازه بده وبلاگم را تبدیک کنم به تریبونی برای حرف های دلم،
نمی دونم چی بگم یعنی به قول معروف از کجا شروع کنم.
وقتی پای درد دل پیش میاد اولین چیزی که به ذهنم میاد اینکه فقط میخوام ببینمت
میدونی ای حریف جان،
من زیاد یادتم، بعضی وقتها میشه میگم کاش فقط میتونستم ببنیش از حال و احولش مثل یک برادر سوال کنم.
چی کار میکنی؟ رفتی اون ور آب تو غربت و تنهایی چی کار میکنی؟
حالا من از خودت جدا کردی همه مشکلات حل شد.
ظاهرت به نظر خیلی عال میاد ، خوشبختی و داری پیشرفت میکنی آیا ظاهرت با اونچه که هست یکی..؟
اصلا فکر من هستی؟ اگه فکر من نباشی( حتی اگه نخوای هیچ وقت دوباره من رو ببینی) قیمه قیمت میکنم.
میدونی حریف جون،
یکمی به ماه رمضان و اینکه هر رمضان چه نقش مهمی در  رابطه ما داشت

اولین ماه رمضان ما آشنا شدیم سال 1386
دومین ماه رمضان سال 1387... خوب اینسال اتفاق خاصی نیفتاده
سومین ماه رمضان سال 1388.. خودت بهتر میدانی!
چهارمین ماه رمضان سال1389.. اتفاقی که نباید میفتاد افتاد
پنجمین ماه رمضان سال 1390... برای من اتفاق بزرگی افتاد چون شدیدا در عذاب بودم به طور معجزه واری تونستم طوری فراموش کنم و به زندگیم بعد یکسال بی خانمانی برگردم.
هر سال بعد ماه رمضان خدا یک هدیه می دهد، در ظاهر یکی خوب یکی بد است.
اما از دید من همه اونها خوب بود حتی جدایی هم قسمتی از سرنوشت من بود.
منتها سرنوشت را خدومون رقم میزنیم.
حریف جون هنوز خیلی راه داریم. 
میدونم ماه رمضانی اونجا...
روزهای پس دست ما راهم بگیر.. امسال هم نمیتونم روزه بگیرم.
فک نکم حالا حالا ها من بتونم ماه رمضون روزه شم دیگه بعد 6 سال خیلی راحت روزه خوری جلوی 4 نفر روزه دار میکنم.راستش دیگه از تو کنج آشپزخونه مثل موشها چیز خوردن خسته شدم.(هر چند آشپزخونمون دیگه گوشه نداره) 
من به خدا گفتم خدایا هر سال ماه خودت ماه رمضان به من هدیه ای می دادی اولین سال بهترین هدیه عمرم، کسی که نتونستم عاشقش نشم را با همه درگیری ها بهم دادی هر سال یک جور به نوبه خود، پارسال تا قبل از ماه رمضان یک سال دقیق یک سال من فقط بال بال زدم چنان شکنجهای تو یک سال اول عدم تو کشیدم که جانم داشت به لبم میامد، اون لحظه ارزوم بود فقط هر جوری شده این خفقانی که مثل لباس تنگ یقه اسکی داره خفم میکنه راحت شم، میدانستم که ، یعنی همه میگفتند به جز دلم] همه همه ...میگفتند که زندگی با تو تموم شده است پس اینطور به یادت بودن مسخرس. حتی دلم میگفت اگه میخوای یادش باشی باش فقط اینقدر روحت را شکنجه نده.. من خیلی تلاش میکردم که از ذهنم بری اما نا خود آگاه لجبازی می کرد..خلاصه در برزخی بودم که انتها نداشت..ولی
نمی دونم که بعد رمضان پارسال چی شد که تمام اون تعلقات بی مورد و علایقی که الان به هیچ کارم نمی یومد تبدیل به خشم شد.
وقتی خانم دکتر احساس مرا فهمید در پوست خودش نمی گنجنید.
هر چند عواقب اون یکسال ناراحتی مفرط هنوز روی اعصاب و صد البته زندگی شخصی حتی با اون مامان و بابایی که تو فک کردی منو پیش انها تنا بذاری آخر خوشبختی بام.. تاثیر عمیقی گذاشت وگذاشته است.
هفته ای که بی مشاجره با مامان یا مهسا نگذرونم هفته نمیشه:(
بعد از رفتن تو با اینکه مو به مو دستورات بزرگترها الخصوص دکتر را انجام میدادم تا اون اتفاقی که نباید میفتاد نیفته..افتاد.
افسردگی.
از سال 89 تا الان
انکارش نمکنم اما نمیخوام بزرگشم کنم اما هست میدونی بیماری دیگه نیست من اثری از حالتهای خود بیماری که به من برچسب خورده بود را نمیبینم، اینو یه دفعه از دهان دکتر هم بیرون کشیدم اما نارحتی های شخصی من این حالات و لزوم خوردن قرص را مثل آدامس کش داد. حق نارحت شدن نداری چون مستقیما تقصیر تو بود بی خود زیر شعر توی پست قبلی خط نکشیدم: نبودی و ببینی چی اوردی به روزم
خلاصه میگم ناراحتی هامو افسردگی با بیماریم 2/3 سال است که ماهی حداقل 1 بار یک سیکل را طی میکند.

افسردگی------> عدم بهبود بیماری--------> تشدید افسردگی-------->عدم بهبود بیمای-------->...

تو بیماری من رو به چشم خودت دیدی، من باور دارم که خوب شدم اگر من حالات سال 88و87 را داشتم اگر ریشه بیماری هنوز در من بود با این سیکل خوشگل که باور کن ماهی دوبار(مخصوصا این اواخر که بد خوابی و بی خوابی هم بش اضافه شده) میاد و زندگیمو بهم میریزه( الانم یه جورایی هست) نمتونستم مثل تو مثل مهسا مثل فاطمه مشاعرم را از دست ندم مثل بقیه زندیگیمو کنم بایک سری فرقها که بیشرشون به بی خوابیم مربوط میشه،
پشت همون لپ تاپ آبیه خوشگل که خودت برام خریدی بشینم و وبلاگ نویسی کنم.

من هیچ تلاشی نکردم حالاتی که در زندگی با تو در اثر بیماری به وجود اومد رو برطرف کنم خونه داری، بهترین بودن,... خیلی چیزا که نمیشه اینجا نوشت،علت اصلی : 
 نبود هیچ انگیزه داخلی یا خارجی

اینجا کسی کارهای شخصی منو واسم نمیکنه...خودمم نمی کنم
وقتی  این حالات رو به دکتر گفتم، گفت فکر میکنی علتش چیه؟راستش اون موقع نمی دونستم فقط میگفتم به صورت خیلی غیر عادی از به هم ریخته بودن اتاقم لذتی به من دست میده که باعث میشه همه چی رو بیخیالشم.گفت: چرا؟ گفتم: نمیدونم. بعد کلی کاووش کشف کردیم علتش "لج" است.
حال، مسئله اینبودو لج با کی؟ اون لحظه به نظرم تو برام مرده بودی(نمی فهمم چرا هیچ وقت در دل من نمیمیری)
با اطمینان گفتم: خب حتما مامن دیگه! دکتر با سر رد کرد با چند مثال نقض هم نظرم را عوض کرد.
گفت غیر از مامن کی تو زندگیت به شلختگیت گیر میده، با پوزخند گفتم یعنی نمیدونین دکتر با حالتی که یعنی کی؟ سر تکون داد. گفتم مصطفی!
اون من رو به خاطر چیز های ریز درشت به بهانه اینکه میخوام بهترین باشی، هر فرصتی پیدا میکرد به صلیب میکشید!
خودم جواب خودم را دادم.
راستش رو بخوای از اون روز شلختگیم کمتر شد
اما تو ان ور آب فک میکنی 2/3 از مریم دور بودم حتما دیگه همه اشکالاشو رفع کرده!همان طور که من اینجور فک میکنم!
اما من بهتر که نشدم در نبود تو دقیقا مثل هیپیای که چون خیلی بی عار هستند بیخیا زندگی شدن من اونقد شلخته نیستم ولی یک بی انگیزگی و بی میلی به زندگی پیدا کردم نمی دونم تو اگر بیای کنارم بهتر میشم یا بدتر چون نمی دونم مصطفی 86 میاد یا اونی که همه جوره منو میخواد و میخواد با من بسازه؟؟؟

یک چیز رو بگم و ختم کلام،
حالات من چه افسردگی، چه بعدا شلختگی، و چه حالا بی خوابی... همه از نقطهای شرو شد که
بعد از جدایی حدودا 3 ماه یا کمتر،
مامان و دیگران به طور کل "هیچ کس هیچ کس هیچ کس" چه دوست چه فامیل،چه و چه نخاست که عمیقا حتی ساعتی به درد دل ها واستحوان های در گلو من گوش بده!
من تو 22 سال زندگی چه باتو چه قبل تو هیچ وقت تنها نبودم ، فلسفه این حکمت خدا که این 2 ساله باید بدین اندازه تنها باشم ، حتی با دوستا و فامیل خوب و مهربانم هستم در ظاهر همه چی عالیه اما این تنهایی که وقتی باعث میشه نیم ساعت کف حمام اتاقم بی آنکه حتی کسی به در بزنه گریه کنم (تقریبا ماهی یکبار عادیه) با خدا راز و نیاز کنم و سر تا پای تو را لعن ونفرین بفرستم که چرا رفتی....وقتی آروم میشم  به این فک میکنم که کنار تو قلبم گرمایی را حتی اون شبا که تو دامنم گریه میکردی  من نمی دونستم چته حتی آ خرین روزی که رفتیم پرک و من طوری الان باورم نمیشه چطور تونستم غزل خداحافظی را خوندم، در تمام قلبم احساس میکردم.
به این فک میکنم که من یه دختر خاصم چه از لحاظ بیماری چه از لحاظ های دیگر بهترین کیس که میتونه منو از این منجلاب بیرون بکشه تویی! به خودت نیگا کن تو هم اقرار میکنی که بهترین مرد برای اینکه کنار بایسته و اجازه بده بی اندازه بهش تکیه کنم تویی! نفرینت میکردم میکنم چرا رفتی؟ هیچ وقت ملامتت نمی کنم چرا برگشتی؟




نوع مطلب : حریف شبانه، 
برچسب ها : حریف شبانه، مشکلات، علت و معلول، بیماری، کش، اتمام، تنهایی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:05 ق.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is an extremely well written article.
I'll make sure to bookmark it and return to read
more of your useful information. Thanks for the post.
I'll definitely comeback.
سه شنبه 29 فروردین 1396 10:56 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while browsing on Yahoo News.

Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get
there! Thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


من سعی میکنم یه منتظر واقعی باشم ، منتظرِ برگشتِ امامِ زمانم .. منتظرِ اتفاقایِ خوب و الخصوص منتظر یه سرنوشت جدید و درست، همونی که خدا و امام زمان برایم رقم زدن، ان شا الله.

توی این وبلاگ از تنهایی هام ، از ناگفته هام ... و قسمت بسیار زیادی احساست سرریزم که پر از درد و مصائب دنیا ست رو بیان میکنم .

اما این وبلاگ از الان یه وجه امتیازی با وبلگهای دیگه پیدا کرد ، اونم اینکه موضوعیت اصلی نوشته های وبلاگ کاملا ورق خورد و فصلی تازه را با خاطرات من تجربه خواهد کرد.
سابقا این وبلاگ اختصاص داشته به «حریف شبانه» مردی که در زندگی من قد یک سایه اثر کرد و گذر کرد، اما از این به بعد اینجا را می سپرم به امام مهدی ، حجت خدا بر روی زمین.

وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی

الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ

مدیر وبلاگ : مریم طالقانی
نویسندگان
نظرسنجی
متولد چه سالی هستی؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فال حافظ شیرازی
فال حافظ

تماس با ما The title of your home page