تبلیغات
خشنودیِ تو - افطاری ها و این روزها
خدایا من این وبلاگ را برای تو، با کمک تو ،با نامی که از قرآن در آمد « علی کل شی شهید» ساختم پس هدایتم کن.
خشنودیِ تو
یکشنبه 15 مرداد 1391 :: نویسنده : مریم طالقانی
سلام حریف شبونه،
اینجا تو ایران مثل همه سالها رمضون خیلی خبره ، این خون آون خونه پشت سر هم افطاری..
اونجا تنها نیستی؟ دوست و اشنا افطاری دعوتت میکنند؟
اگر کسی هم اینکارو تا الان نکرده تو سوییچش رو بزن.. دوستهای مسلمانت چه ایرانی چه غیر ایرانی را دعوت کنه.

خالی بودن یک بشقاب در سفره کنار من دیگه برام عادی شده، دیگه مدتی ایه به فرزانه و شوهرش غبطه نمیخورم 
در مورد شوهر فرزانه اشتباه میکردیم.. تنها اشکالش اینکه خیلی خجالتی است و گرنه بعضی اوقات خیلی شیطون میشه..(بعضی اوقات)
به حرفای دیشبم که هر رمضون هدیه از طرف خدا می رسه  فک کردی؟
 بازم خواهشم اینکه وقتی "اللهم لک صمنا ..." را میخوانی بعدش بگی خدا یا به خیر صلاح تو ایمان دارم تا اینجا هرچه پیش او مد هر چند توسط منه گردن شکسته انجام شد  اما خواست تو بوده و است امسال هم مثل 5 سال گذشته یک هدیه بزرگ به مریم بده ( که در حقیقت به جفت مامست چون ما دو شی واحد نیستیم که قابل تفکیک باشیم یک تن واحد هستیم که هر آنچه بر مریم اتفاق بیفتد بی بر وبرگرد بر من هم تاثیر میگذارد.)"
میدونی ، راستش چون من روزه نمی تونم بگیرم مثل هر سال احساس ...
ناراحت کننده ای دارم فکر میکنم هر چقدم دستو پا بزنم یه پله عقبم...پس هم تو هم مامان هم بابا هم بقیه دعا برام یادتون نره.

تو فامیل از دو طرف همه پشت سر هم افطاری میدن تا الان هر هفته 3 بار که همیشه  5شنبه وجمعه اش پر بوده است رفتیم
 من  هیچ وقت باحریف شبانه ام تعارف نکمی کنم  یعنی بایستی صادقانه اعتراف می کنم جای تو خالیه! به عنوان  یک داماد پنج ساله خانواده..به عنوان مردی که  بی تملق خانواده من آرزوشون بود اون رو به عنوان کهنه ترین داماد..کسی که میتونست باعث میشه الان تو غیر از جمع خنده رو لبهای مریمشون نماسه..
مردی که هر چی فک میکنم میبنم از یک بنده خدایی خیلی سر بود چرا اون مونده و خانواده با این که دل خوشی ازش ندارن خیلی خوب پدیرفتنش.
چرا اون یکی ...عو ضی با این که نه اخلاق اجتماعی داره هم دست بزن ، با کمال پرویی میاد پهلو داییم میشینه افطاری،
 چرا اون داماد اونی  که پشت سرش همیشه یک لقبی میاد منم ازش خیلی خوشم نمیاد، باید باشن؟؟؟!!..همه این مردا که چیزی زیاد از حریف شبانه من نداشتن شاید کم هم داشتن..اینجا هستند خیلی راحت..همیشه.. درست مثل اعضای یک خانواده...اما حریف شبانه من نباید باشه.
چرا؟...چرا؟ ...چرا؟
نمی دونم و نمی فهمم و از گردونه این چرخ و فلک بزرگ سر در نمیارم اما خیلی راحت این حرفم رو  از من باور کن که امیدم را به پاداشی که پرور دگارم بعد هر رمضان  با آن مرا شگفت زده می کندبسته شده است.
اما
شاید اونچیزی که من از زندگی روش تاکیید داشتم ودارم رو اونها هم قبول دارن حقیقیت ساده ای که:
مگه زندگی غیر از ایینه.!!؟

تا حال کودک استثنایی دیدی..طلاق استثنای زندگی انسانهاست.
میدونم هیچ ربطی نداشت.. اما همیشه فکر میکردم در این دنیا برای هر سوالی جوابی برای هر دردی درمانی و برای هر زخمی مرهمی هست به ایمان داشتم برای همین با جدایی موافقت کردم چون چنان دختر لوسی بودم که تا به حال  نشده بوده دردی در سینه نداشته باشم که هیچی، هیچ پاسخ ، راه حل یا مرهمی برایش نباشد، مخصوصا بعد از ازدواج که قطره اشکی نبود روی گونه هایم من بچکد که انگشت های زمخت و مردونت اونها رو پاک نکنه و من به طور کل نمی دونستم معنی دردهایی که زاده دسته بشر باشه هر چقد بی تقصیر ، به طور طبیعی برای اونها اصلا درمانی نیست.

نمی دونستم ، واقعا حتی سر سوزن فکرش را نمی کردم که خانواده درجه یکم نسبت به ناراحتی هام چه جدایی چه مسائل شخصی در اثر تنهایی مفرط تا بدین انازه و تا بدین حد بی تفاوت و بی قید بشن ..می دونی مثل مادر و پدری کلافه ، گیجو خسته که هر چقد میدوند هدف دورتر میشه دیگه بریدن.. مامان که خیلی وقته بریده از همون سال 89 اما بابا چند ماه که دیگه برای من بابای سابق نیست و منم بیشتر ازاین بشون ( سعی میکنم) فشار نیارم بلکه وضعیت ازین بدتر نشه. حداقل زندگی به غیر افسردگی من جریان طبیعی خودشو طی کنه

گله دارم

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز و شده ام بی سر وسا مان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من ازین کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس

به همین جرعه از زندگی که حلالم بوده است و حقم است و اون را حتی اگر دنیا  - به غیر ازخدا- آن را دیر بداند، چندان مشقتی از کوته فکری تو و خودم و و  اول خانواده تو که هلت دادن تو آتیش بد هم والدین منو که قبول کردند،

 اگر با همین دردی که در سینه و زخم که در عمق قلبم دارم به دست خاک سپرده شوم یا قبل از ظهور آقا قلب پر آه و دردم را به آغوش خیس خاک بسپرم... هیچ کس را ، هیچ یک را حتی خودم که مرا از داشتن حق طبیعی زندگی محروم کردن...قسم به صورت تابان حضرت معصومه که خواب مرا با حضور خود شرفیاب کردند نمی بخشم، نمی بخشم ، نمی بخشم.

 بعد از جدایی من میخواستم، مثل تو شم، حرف تو بقیه و دکتر را برای تمام عمرم گوش بدم و انجام بدم و تو را به فراموشی جاودانه بسپرم .اما:
پارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس

قصه سر نوشت من و تو داستان ملانصرالدینش شده و خرش. تو زندگی شخصیم یک خانم دکتر کافی تا هرچی داشتم و نداشتم پنبه کنه.. از مادر و پدری که زیاد برای گوش کردن دردل مایه نمیذارن تا خانم رحیم زاده که وقتی نصیحتم میکنه میخوام یه پتک بردارم بکوبم تو سرش، مربی نقاشی معلم زبان، اساتید گرامی، این اون.. همه وقتی به من میرسن بهترین دکتر روانشناس میشن فقط بستگی داره معضل فعلیم چی باشه؟!
خدای نا کرده اگر فرض را بر این بگذارم که یکی مثل دوستام ظریفیت درددل در مورد تو را دارد و شروع کنم به درد دل هنوز الف صحبتم به ج و د نکشیده ، نصیحت های بی پایان دوست عزیز در مورد اینکه چجوری می تونم نو را فراموش کنم.یا بدتر اینکه چرا اصلا هنوز تو ذهنم باید... و باید... و باید...چرا همه فکر میکنند همه چیز می دونند و اصلا چرا فکر می کنند تو هر وادیی حق اظهار نظر دارن!
 دقیقا همان طور که یار دیرین و غمخوار تنهاییهام میگه:

گفتگوهاست درین راه که جان بگذارد
هر کسی عربده این که مبین آن که مپرس

هرکسی به من میرسد و حالتم را می فهم ، افسردگی و بی خوابی و بی اشتهایی... بلافاصله میگوید آخه چرا؟ جوابی ندارم بدم حرف دل من را حافظ در بیت آخر  خیلی قشنگ بیان می کن: 


*-._گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا_.-*

*-._حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس_.-*




نوع مطلب : حریف شبانه، اسلام دین بهترینها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:26 ق.ظ
Greetings! This is my first comment here so I just wanted to give a quick shout out
and say I really enjoy reading through your
blog posts. Can you suggest any other blogs/websites/forums
that deal with the same topics? Appreciate it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


من سعی میکنم یه منتظر واقعی باشم ، منتظرِ برگشتِ امامِ زمانم .. منتظرِ اتفاقایِ خوب و الخصوص منتظر یه سرنوشت جدید و درست، همونی که خدا و امام زمان برایم رقم زدن، ان شا الله.

توی این وبلاگ از تنهایی هام ، از ناگفته هام ... و قسمت بسیار زیادی احساست سرریزم که پر از درد و مصائب دنیا ست رو بیان میکنم .

اما این وبلاگ از الان یه وجه امتیازی با وبلگهای دیگه پیدا کرد ، اونم اینکه موضوعیت اصلی نوشته های وبلاگ کاملا ورق خورد و فصلی تازه را با خاطرات من تجربه خواهد کرد.
سابقا این وبلاگ اختصاص داشته به «حریف شبانه» مردی که در زندگی من قد یک سایه اثر کرد و گذر کرد، اما از این به بعد اینجا را می سپرم به امام مهدی ، حجت خدا بر روی زمین.

وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی

الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ

مدیر وبلاگ : مریم طالقانی
نویسندگان
نظرسنجی
متولد چه سالی هستی؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فال حافظ شیرازی
فال حافظ

تماس با ما The title of your home page