تبلیغات
خشنودیِ تو - سایه سار همیشه
خدایا من این وبلاگ را برای تو، با کمک تو ،با نامی که از قرآن در آمد « علی کل شی شهید» ساختم پس هدایتم کن.
خشنودیِ تو
پنجشنبه 11 آبان 1391 :: نویسنده : مریم طالقانی
این تقصیر من نیست شاید دوستان نخواهند که من را باور کنند اما حقیقتا این امری است که خارج از حیطه خواست و اراده من رخ می دهد.
من در گدشته نیستم من ذهنم را زندگیم را با گذشته و افکار مربوط به آن اشغال نکردم...
اما مصطفی همچنان در ذهن من باقیه...افکار من بیشتر به نوعی از  انتظاز امیدوار شبیه است...
هم امید وار و نیرو بخش هم ، کاملا پویا یعنی قلب من در انتظار مصطفی در بست ننشسته با نیرو و پشتیبانی خدا در حال تپیدن برای خویشتن است و امیدوار ...



دیشب خواب دیدم که مصطفی تلفن کرده به ...
مادرم و گفته که قصد دارد هر طوری که شده دوباره مریم را از "خانواده" مریم خواستگاری کند از مادرم فقط درخواست کرده بود قبل از جواب هر کس جواب خودم را بشنود.
در خواب ، من با شنیدن این خبر از دهان مامان خیلی خوشحال شدم و احساس خیلی گرمی خانه دلم را گرم اما همان جا در خواب در پی حالت گیج و سئوالی مامان گفتم قصد ندارم به این راحتی حتی یکبار با هاش رو در رو جوابش را بدم. الان میخواهم که او حرفش را که درست یادم نیست انگار مصطفی ادعا کرده بوده که به هر قیمت مریم را مال خودم میکنم...
من پاسخ دادم می خوام این حرفش را به محک امتحان بگذارم خوب در خواب یادم که دیگر قشنگ مصطفی وارد دنیای من شده بود من اورا می دیدم او هم مرا ، دیگران مثل خانواده ام هم او را می دیدند و (خوابم خیلی واقعی بود) برخورد دیگران هر یک در برابر این اتفاق تازه متفاوت بود ، من وقتی او را می دیدم طوری رفتار میکردم که انگر نیست اما دیگران همه نمی توانستند واقعا سرد برخورد کنند هریک درست نزدیک به شخصیت حیقیقی شان برخورد می کردند...حالا برایتان تک تک افراد [انواده ام را میگم ...خوابم خیلی شفاف بود ...به غیر از مکانی که در آنجا بودیم...یک جایی بود که برای مسافرت رفته بودیم آنطور که حس میکنم مطعلق به ما بود اما یه جورایی عجیب بود...مکان را بی خیال..

اول از همه خودم را میگم...من عمیقا خوشحال و امیدوار و ته دلم رفتار و عکس العمل های مصطفی را در برابر خودم تحسین میکردو چون او محکم و استوار ایستاده بود تا دو باره من را برای زندگی خودش داشته باشه... دقیقا مصطفی آرزو های من شده بود وقتی من محلش نمی کرد و در برابر مخاطب قرار دادنش ، از کنارش میگذشتم لبخند میزد ، حرف و تیکه های بقیه ظاهرا بد جور اذیتش میکرد اما چیزی نمیگفت و کاری نمی کرد... اشتباه نکنید من کرم نداشتم که آزارش بدم منی که اینقر باسه چنین روزی دعا میکردم...
اما در خواب اینطور بود اما انگار واقعیت بود... چون من نمی ذارم که خیلی راحت دوباره تمام مریم بودم را تقدیم کسی کنم که مرا بخاطر امتحان الهی ، بار سنگینی با عنوان بیماری رو دوشم گذاشت...بیماری که از من نیست به من تحمیل شده از زندگیش مثل یک هرزه بیرون انداخت...
بایست مطمئن می شدم مصطفی ایی که برگشته ارزش وجودی یک زن جدا من را جدا و معنای اینکه من به عنوان یک زن تمام آنچه که موهبت الهی است از روح و از جسم و از توانایی و استعداد ها را برای او در سفره زوجیت بی هیچ منتی عرضه کرده را می فهمد می داند یا اینکه می خواهد مثل قبل زنجیری گردنم بندازد مرا برده خود بداند... و صرفا تلاش کند با الفاظ همسر خود را کشان کشان برای خود داشته باشد ( این قسمت که گفتم علت عمده واصلی موافقت من با پیشنهاد طلاق او بود) من داشم او را سخت و بد جور امتحان میکردم تا ببینم مصطفی که ادعا کرده به هر قیمتی مرا مال خود می کند...چند مرده حلاجه؟ تا به انتهای آنچه در خواب رخ دادو من یادم است این بود که مصطفی آنقدر خوب و کامل از امتحان های من موفق بیرون می آمد و تک تک رفتارش نشانی بود برای من ار مردی که خود را ساخته و حال خوب می داند که چرا اینجاست...و  گوهر وجودی خود را بازپسگرفته و حال آمده تو دل شیر تا  هم زن خود خود را پس بگیرد هم صیانت خود را...
دیگر
در دل راضی شده بودم که "بله" را بگویم که در کمال نا باوری فهمیدم که بازگشت مصطفی فقط یک خواب بوده
من واقعا باور کرده بودم...(من وقتی خواب می بینم اکثرا در عالم رویا واقفم  که خواب هستم) 

اما عکس العمل دیکران...
مادرم دریک حالت گیجی و ترس شدید فقط دنبال رفتار من با نگرانی بود ، پدرم صد در صد اورا رد می کرد انگار که چنین انسانی در خلقت بشر نبوده...پدربزگم مخالف بود او و داییم اونی که حضور داشت با حاتی متشنج انتقاد می کردند و تاکید بر اینکه هر جوری شده باید رای مریم را بزنید...
و مادر بزرگم خوشحال...مهسا ترسیده بود...چقدر واقعی...
فک میکنم که شاید این خواب زاده ذهن من بوده بست آخر هیچ چیز در این رویا سمبلیک نبود.. کاملا عین واقعیت بود.

حالا بعد تعریف کردن این خواب می خوام ذهن حریف شبانه را ببرم به آخرین شبی که ما با هم بودیم زمانی که دیگر برای جداشدن در راه خانه بودیم خوب یادم است که داخل سمند هردو ساکت نشسته بودیم در آن لحظه به دو چیز فکر کردم 1. احتمالا الان هردو به یک چیز فکر میکنیم...نمی خوام که ازش جدا شم.
2. فکر کردم که آهنگی که در حال پخش است چقدر به حالت فعلی من و او می آید...خداحافظ ای سایه سار همیشه... :


سلام ای غروب غریبانه دل 
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن 
سلام ای غم لحظه های جدایی 
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه 
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

دانلود





نوع مطلب : حریف شبانه، 
برچسب ها : خواب، رویا، بازگشت، مصطفی، آخرین، آخرین شب، حریف شبانه،
لینک های مرتبط :

جمعه 24 شهریور 1396 07:50 ق.ظ
whoah this blog is great i love studying your articles.
Stay up the good work! You understand, a lot of individuals are searching around for this info, you can help them
greatly.
شنبه 18 شهریور 1396 07:10 ق.ظ
whoah this blog is fantastic i like reading your articles.
Keep up the good work! You realize, lots of persons are hunting round for
this information, you could help them greatly.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:02 ق.ظ
We're a gaggle of volunteers and starting a brand new scheme in our community.
Your website provided us with valuable information to work on. You've
performed a formidable activity and our whole group can be grateful to you.
سه شنبه 22 فروردین 1396 09:04 ب.ظ
Hello there, just became alert to your blog through Google, and found
that it is really informative. I am gonna watch out for brussels.
I will be grateful if you continue this in future. A lot of people will be benefited from your writing.
Cheers!
دوشنبه 14 اسفند 1391 04:47 ب.ظ
عشقم این آهنگ یاد آور هم تلخی هم خوشی برام وقتی اومدمو وبلاگتو باز کردم این شعرو شنیدم اشک تو چشام جمع شد تلخی از دست دادس شیرینیش یاد آوری خاطراتشه ....... ازت ممنونم ......
مریم طالقانی عزیزم تو هم که مثل منی
حریف شبانه من هم شبی که از من می گذشت این آهنگ تو ماشینش پخش بود
چهارشنبه 17 آبان 1391 02:44 ب.ظ
مریم جون خوشحالم که آدرسو فرستادی تا بیام مطالبو بخونم...واقعا خود خود مریم توی این وبلاگ احساس میشه.. بازم میام حتما. راستی درباره مطلبت هم بگم که هیچ چیز غیرممکن نیست و همجنان امیدوار باش ولی لحظه ای به اینکه مصلحت ما رو خدا بهتر میدونه شک نکن و همه چیزو به اون بسپار..فعلا.
مریم طالقانی مررررررررررررررسی خاله ایی ، خیلی عشق کردم گفتی که اینجا من واقعی کامل حس میشه اینجا برام شده خلوتگه دلم، کنج خونه زندگیم حتی مطالب سیاسی یا مطاب روزش خود جوش میاد بازم مرسی ، قدمت روی چشم بیشتر بیا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


من سعی میکنم یه منتظر واقعی باشم ، منتظرِ برگشتِ امامِ زمانم .. منتظرِ اتفاقایِ خوب و الخصوص منتظر یه سرنوشت جدید و درست، همونی که خدا و امام زمان برایم رقم زدن، ان شا الله.

توی این وبلاگ از تنهایی هام ، از ناگفته هام ... و قسمت بسیار زیادی احساست سرریزم که پر از درد و مصائب دنیا ست رو بیان میکنم .

اما این وبلاگ از الان یه وجه امتیازی با وبلگهای دیگه پیدا کرد ، اونم اینکه موضوعیت اصلی نوشته های وبلاگ کاملا ورق خورد و فصلی تازه را با خاطرات من تجربه خواهد کرد.
سابقا این وبلاگ اختصاص داشته به «حریف شبانه» مردی که در زندگی من قد یک سایه اثر کرد و گذر کرد، اما از این به بعد اینجا را می سپرم به امام مهدی ، حجت خدا بر روی زمین.

وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی

الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ

مدیر وبلاگ : مریم طالقانی
نویسندگان
نظرسنجی
متولد چه سالی هستی؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فال حافظ شیرازی
فال حافظ

تماس با ما The title of your home page